الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

568

إحياء علوم الدين ( فارسى )

افعال او « 193 » باشد بس ، پس در وجود جز ذات و افعال او نيست . و براى آن شيخ أبو سعيد مهنه‌اى چون قول حق تعالى يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ « 194 » بر وى بخواندند ، گفت كه به حق دوست دارد ايشان را ، چه او دوست ندارد مگر نفس خود را ، بر معنى آن كه كل اوست و در وجود جز او نيست ، پس كسى كه دوست ندارد مگر نفس خود را . و افعال نفس خود را و تصانيف خود را ، پس دوستى او از ذات خود و توابع ذات از آن روى [ 428 ] كه به ذات او تعلق دارد نگذشته باشد ، پس او دوست ندارد مگر نفس خود را و آن چه از ألفاظ در دوستى او مر بندگان را وارد است آن مؤوّل است ، و رجوع معنى آن بدان است كه حجاب از دل بنده بردارد تا به دل او را بيند ، و او را از نزديك خود « 195 » ممكّن گرداند ، و ارادت او در أزل آن بود كه باطن او از حلول غير پاك گرداند و او را از علايق و عوايق كه ميان او و مولايش حايل باشد فارغ و خالى سازد ، تا به حدى كه جز به حق و از حق نشنود ، و نبيند جز به حق ، و نگويد جز به حق . چنانچه - عليه السلام - از حق حكايت كرده است كه لا يزال العبد يتقرّب إلىّ بالنّوافل حتّى احبّه فإذا أحببته فأكون سمعه الذي به يسمع و بصره الّذي به يبصر و لسانه الّذي به ينطق ( الحديث ) . پس دوستى او كسى را كه دوست دارد أزلي باشد هر گاه به ارادت أزلي ، كه موجب تمكين سلوك اين بنده است در راه قرب ، اضافت كرده شود ، و چون به فعل او ، كه برداشتن حجاب است از دل بنده ، اضافت كرده آيد . پس او حادث بود كه به حدوث سببى كه مقتضى آن باشد حادث شود . چنان كه گفت - سبحانه و تعالى : هميشه بنده به نوافل به من تقرب نمايد تا وى را دوست گيرم . پس تقرب آن به نفلها سبب صفاى باطن او باشد ، و برخاستن پرده از دل او ، و رسيدن او به درجهء قرب پروردگار . و آن همه فعل خداى است و لطف او در حق بنده . و معنى دوستى او بنده را اين است . و اين جز به مثالى مفهوم نشود . و آن چنان باشد كه پادشاهى بنده‌اى را به خود نزديك گرداند و در همه وقتها او را دستورى فرمايد كه بر بساط او حاضر آيد بدانچه بر او مايل باشد ، يا براى آن كه به قوّت او نصرت پذيرد ، يا به مشاهدهء او راحت يابد ، يا براى آن كه براى او مشاورت كند ، يا براى آن كه اسباب طعام و شراب او را مهيا گرداند ، پس گويند كه ملك او را دوست دارد ، و معنى آن ميل او باشد به دو ، براى آن كه در معنى موافق و ملايم او باشد . و باشد كه بنده‌اى را نزديك گرداند و از در رفتن « 196 » بر او منع نفرمايد ، نه براى آن كه به دو منفعت گيرد و از او يارى خواهد ، و ليكن براى آن كه بنده [ به ] نفس خود موصوف باشد به چيزى از اخلاق پسنديده و خصلتهاى حميده كه لايق بود كه در حضرت پادشاهان قربت يابد ، و از قربت ايشان نصيب گيرد ، با آن كه پادشاه را در او اصلا غرضى نباشد ، پس چون ملك حجاب از ميان خود و ميان او برگيرد ، گويند كه او را دوست گرفت ، و چون از خصال حميده چيزى كسب كند كه مقتضى رفع حجاب باشد ، گويند كه او توصل جست

--> ( 193 ) به ذات خود و افعال خود . ( 194 ) بقره 2 - 222 . ( 195 ) عربى : من القرب منه ( زبيدى 9 - 612 ) . ( 196 ) در رفتن ، داخل شدن .